مي خونمشون   
 آرشيو    
 


پنجشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۷  

فقط آواره ها روز عید وبلاگ می کنند...

۱- تکرار تیتر
۲-آیا تا به حال با گلدان سنبل در لای پایتان رانندگی کرده اید؟ هر ترمز و هر فرمان چرخاندن معنای دیگری پیدا می کند.
۳- امسال هفت سینمان کامل بود که هیچ نه تا سین داشت. کی به کیه ؟جبران پارسال کردیم. خانه را هم تکاندیم .
۴- روز عید سنت پاتریک... چهار شنبه سوری .روز سی سالگی... با پیژامه راه راه به بالکن می روم. تنهایم. سیگار می کشم برای خودم و به صدای بد مستی ایرلندی تبار ها و علاقه مندان آبجو گوش می دهم. روز خوبی ست برای کشف تبار ایرلندی در خونت. هر چه بالا پایین می کنم چیزی به ذهنم نمی رسد. جیمز جویس؟ نه گمان نمی کنم.
دلم می خواهد با یکی حرف بزنم. بالکن طبقه دوم مثل این است که توی حیاط ایستاده باشی. آدم ها می آیند با این کلاه های مسخره سبز شبدر نشان سنت پاتریکی. اگر یکیشان فندک می خواست می توانستم برایش پرت کنم. بعد او هم برایم پرتش کند. بعد اینجوری بلکه با هم دو کلام حرف بزنیم....
چرا جواب این تلفنت را نمی دهی؟ آن سر دنیایی که باش. مرتیکه دلم برایت تنگ شده و تو هم هیچ نمی فهمی. آنقدر نمی فهمی که برای تولدم ای کارت هال مارک می فرستی به جای یک نامه دو خطی یا تلفن دو دقیقه ای......
بیا دیگه. قرار بود امروز زود بیای خونه. پکید دلم. بیا دیگه.
۵-توی بالکن زیاد رفته بودم اما هیچ وقت از پشت پنجره توی خانه را ندیده بودم. خانه مان چه خوشگل است...
۶- حالا برو زالو بنداز. یه کیلو آب آلو بنداز. کلا همینجوری.
۷- سال نو مبارک!سبزی پلو با ماهی به اندازه چرخ اختراع مهمی است.
۸- می خواستم محتویات بند ۴ را یک داستان کوتاه کنم اما دیگر از ما گذشته است. ولش کن.
۹-شیرینی نخود چی در گلوی خارجی ها می پرد. با احتیاط تعارف کنید.
گمونم درج این جمله روی بسته شیرینی نخودچی اجباری بشه.
۱۰-فردا می ریم مونترال.

سروش ۸:۵۲ ق.ظ.