پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۵
الجنه الان
یک اثر هنری که راجع به مسائل سیاسی ساخته باشه ( یا سیاسی اجتماعی یا مذهبی و.. کلا اینجور مسائل که به تقابل دو گروه اجتماعی موجود ! می پردازه ) تنها در یک صورت خوب از کار در میاد. مثلا وقتی راجع به متحدین و متفقین یا اعراب و اسرائیل فیلم می سازن راهش این نیست که یه جوری که طرف هر دو گروه رو گرفت و با اصطلاح خاکستری دیدشون مثل اون مونیخ کثافت. بلکه ... بلکه اثری ماندگاره و مستقله که هر دو طرف بهش اعتراض کنن. مثل شهر قصه خودمون که هم قبل از انقلاب ممنوع بود هم بعدش. به این می گن روشنفکر. منتقد بی رحم و مروت شرایط و حماقت های آدمها به نظر من قدرت اینک بهشت همینه که هم اسرائیلی ها به نامزدی اسکارش اعتراض می کنند هم مسلمونا فیلم رو به رسمیت نمی شناسند. حالا قضیه چیه سعید و خالد دو تا جوان آس و پاس فلسطینی که هیچ اعتقاد قرص و محکمی ندارند روی دلایل شخصی می خواهند دست به عملیات انتحاری در تل آویو بزنند. این فیلم در باره چرخه نفرت است. سعید به خاطر خفت و حقارتی که به خاطر همکاری پدرش با اسرائیلی ها احساس می کند تصمیم به این کار گرفته است. اما مساله این است که پدرش توسط مبارزان فلسطینی به همین دلیل به قتل رسیده. فیلم با کمی خام دستی و البته با صداقت هر چه تمام نشان می دهد که خشم ، نفرت و احساس تحقیر شدن است که باعث می شود آدم ها نتوانند جنگ را به صلح تبدیل کند. سها دختری که سعیدرا دوست داردو پدرش از مبارزان بوده می گوید که ترجیح می دادم پدرم زنده بود تا الان به او افتخار کنم. خالد هم که مصمم تر از سعید است پس از حرف های حرف های سها و در ضمن خطر مرگ بر اثر تصادف!!!! از کار خود منصرف می شود . اما سعید که نمی تواند تحقیر درونی خود را تحمل کند به تل آویو بر می گردد. نکته جالب فیلم چهره ترسیده و مستاصل رهبر گروه مبارزان است که قرص ارام بخش ( یا مخدر) مصرف می کند و مرده متحرکی بیش نیست. گفتم که فیلم استادانه ساخته نشده است اما تصویر قابل درکی از آنچه واقعا بر فلسطینیان و درونشان می گذرد نشان میدهد
سروش
۱۲:۵۱ ق.ظ.
|