مي خونمشون   
 آرشيو    
 


سه‌شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۲  

از پنجره به بیرون نگاه کرد. خورشید تهران پشت هزار لایه از دود و خبار و زهر غروب می کرد.برگشت و به من گفت :ببین اون رگه سبز رنگ رو توی آسمون , نزدیک خورشید . ببین چقدر قشنگه . تا حالا همچین رنگی توی آسمون تهران دیده بودی؟ دلم برای این هم تنگ میشه . گرچه معلوم نیست از کدوم گاز سرطان زای جدید بوجود اومده .
او دسته چمدان و بغض گلوی من را می فشرد.

سروش ۲:۲۷ ق.ظ.