جمعه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۲
نمی دونم چرا هر چی سعی می کنم ذهنمو از این جنگ مسخره لعنتی منحرف کنم نمی شه ...
جنگی هست
مابین فقیر و غنی
جنگی
ما بین زن و مرد
جنگی هست
مابین آنکه می گوید جنگی هست
و آنکه می گوید نیست.
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
من اینجا
با زنی و بچه ای زندگی می کنم
و اوضاع مرا بر می آشوبد
چنانکه آغوشش را ترک می گویم .
او می گوید:
" گمانم که تو این را عشق می نامی
من اما جز خدمتگزاری نمی خوانمش "
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
آنچه شده ام را بر نمی تابی
بیشتر آن آقا که پیشتر بودم را دوست می داری
که آسان می شکستم
و آسان مهار می گشتم
و حتی نمی دانستم که جنگی هست .
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
جنگی هست
مابین فقیر و غنی
جنگی
ما بین زن و مرد
جنگی هست
ما بین چپ و راست
ما بین سیاه و سفید
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
تو چرا به این جنگ باز نمی گردی ؟
ترجمه نه چندان وفادارانه ( ولی نه در حد باز سرایی ) از شعر there is a war نوشته و اجرا شده توسط لئونارد کوهن
سروش
۱۰:۳۹ ب.ظ.
|