مي خونمشون   
 آرشيو    
 


یکشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۱  

یادداشت های روی در یخچال 3

دورانی که ما توش زندگی می کنیم دوران ترس های جدیده . ترس از ارتفاع ، ترس از فضاهای بسته و از این جور چیز ها . همشون هم ناشی از یک وحشت کلیه . ترس از خود ! مثلا وقتی می بینی که رشته افکارت این طور هماهنگ با یادداشتهای دیوانه واریه که روی در یخچال برای خودت میگذاری و مطمئنی که خودت بودی و نه شخص با موجود دیگه ای که این ها رو نوشته . فقط یادت نمی آد که کی نوشتی . می دونی که خوابگرد نیستی . می دونی که همه اوقات بیداری رو هم هوشیاری . ولی نمی دونی که کی این یاد داشت ها رو برای خودت می گذاری ...

خوانندگان عزیز موقتا برنامه یادداشت های در یخچالی رو قطع می کنیم تا شما را به خواندن قطعه ای از دائو که همین الان به دستمون رسید دعوت کنیم

جان دره را مرگی نیست
زن است او ، مادر نخست
زهدانش ریشه آسمان و زمین ،
پرده راز
بهره جو ، پایانش نیست.


به ادامه یادداشت روی در یخچال توجه کنید.

بدترین اتفاقی که ممکنه بیفته اینه که خودت از خودت جدا شدی که بی خبر از خودت واسه خودت یادداشت میگذاری . اگه یه روانپزشک اینجا بود راحت حکم به اسکیزوفرنی حاد می داد . اصلا من چرا باید برم سراغ یه یخچالی که فقط توش شیر فاسد و میوه گندیده و ذهن بیمار و یادداشت های بی ربط هست ... چرا ؟ نمی دونم ولی می رم .
بهره جو ، پایانش نیست .بهره جو ، پایانش نیست .بهره جو ، پایانش نیست .بهره جو ، پایانش نیست .بهره جو ، پایانش نیست .بهره جو ، پایانش نیست .بهره جو ، پایانش نیست .

سروش ۱۲:۱۲ ق.ظ.